محمد محسن مستوفى

63

زبدة التواريخ ( فارسى )

آن سال قشلاق را در هرات فرموده ، حسين خان و نلتاش سلطان را با جمعى سپاه به تسخير غرجستان فرستاده خود [ به ] ارادهء تنبيه عبيد الله خان به ماوراء النهر تدارك توپخانه و اسباب قلعه گيرى ديده ، انتظار خبر غرجستان [ داشت كه خبر فتح عربستان « 1 » ] رسيده و سپاه مأموره به غرجستان مراجعت كرده و خود « 2 » ارادهء حركت به سمت ماوراء النهر نموده كه خبر شورش ثانى آذربايجان و حركت سلطان سليمان رسيده ، چون خبر متواتره شد « 3 » ، بعد از كنكاش با امرا آن را اهم دانسته عنان عزيمت را به آذربايجان معطوف داشته ، هرات را به شاهزاده كامكار سام ميرزا و امير الامرايى خراسان را به اغزيوار خان داده خود روانهء عراق شدند « 4 » . آمدن سيدم ميرزا پسر عبيد الله خان « 5 » - آنكه چون خبر حركت سلطان سليمان خواندگار به آذربايجان و مراجعت شاه جنت مكان به عراق به عبد الله خان رسيده باز به طمع خراسان افتاده ، اما ظاهرا تغافل كرده در جزو متفحص احوال خراسان و منتظر « 6 » فرصت بوده تا آنكه نواب سام ميرزا و اغزيوار خان حسين خان را كشته به آن جهت متوهم شده ، به تحريك و اغواى مفسدين « 7 » به خيال باطل افتاده دست ظلم و تعدى به مسلمانان برآورده به ارادهء سركشى تسخير قندهار را بهانه كرده روانهء قندهار شده ، در راه مراد سلطان افشار را با خود متفق كرده « 8 » همراه برده ، قلعهء قندهار را محاصره نموده ، خواجه جغتاى نايب قندهار چند ماه قلعه دارى كرد تا آنكه ميرزا كامران برادر همايون پادشاه هندوستان كه حاكم قندهار بود ، با بيست هزار كس آمده فيما بين محاربه عظيمى شده ، سپاه « 9 » جغتاى را مضطرب و متفرق كرده نزديك به آنكه رو به گريز گذارند ، و قزلباش داخل ايشان شده بود كه دست اسب اغزيوار سلطان به سوراخى رفته از اسب افتاده او را دستگير كردند و قضيه منعكس شده قزلباش منهزم و جغتاى فتح كرده . سام ميرزا به سمت گرمسير رفته از كردهء خود پشيمان شده جمعيتى كه او را تحريك كرده بودند كشته ، سرهاى ايشان را به درگاه معلى فرستاده عذر تقصير خود را خواسته ، چون اين خبرها به عبيد الله خان رسيده فرصت كرده اول سيدم ميرزاى پسر خود را با جمعى

--> ( 1 ) - آ : درون قلاب افتاده است و بايد غرجستان درست باشد نه عربستان . ( 2 ) - آ : خود افتاده است ( 3 ) - آ : متواتره رسيده ( 4 ) - آ : شد ( 5 ) - ملى : عبد الله خان ( 6 ) - آ : منتهز ( 7 ) - ملى و نم : اغواى مقيد شد ( 8 ) - ملى و د : كرده افتاده است ( 9 ) - آ : بسيار